منشيان سالخورده بر درستي ادبي آثاري كه توسط دستياران جوانترشان تهيه ميشد اصرار داشتند، شورشي بر ضد آنان در گرفت، شورش ابدي اهل تفكر بر ضد اهل ظاهر، شورش انسانگرايان در برابر كاغذبازان؛ و همچنان كه ملاحظات لفظي قواعد ترسّل، به دليل ورود نمايندگان پاپ در تمامي مسايل، و بهعلت اعتباري كه قاضيان و متكلمان داشتند، در همه جا انتشار مييافت، شورش هم در همه جا گسترده ميشد. بيان آن را در نوشتههاي پزشكي تادئوآلدروتي (سيزدهم ـ 2)، مورخي مانند آلبرتو موساتو، و حتي متفنن فرودستي از قبيل اپيسينوس دو كانيستريس مييابيم. اين گرايشهاي انسانگرايانه با كشف نسخههاي خطي و آثار تاريخي باستاني بالا گرفت، پترارك در سال 1333 يكي از رسالههاي سيسرون (اول ـ 1 پ م) و نامههايش را به پومپونيوس آتيكوس (109 ـ 32 پم) در سال 1345 كشف كرد؛ كولا دي ريِنتسو از ديدن ويرانهها و كتيبههاي رم باستان احساس سرفرازي ميكرد. ادبيات ايتاليايي باعث تسريع انسانگرايي لاتيني ميشد و برعكس. دانته و پترارك ادبيات لاتيني را هم مانند ادبيات ايتاليايي احيا كردند.
بدينترتيب، اين نخستين موج انسانگرايي تقريباً تا آن زمان به ايتاليا محدود بود. براي تنها موردي كه به عنوان نمونه از كشور ديگري ميتوان بهخاطر آورد، در انگلستان و حتي در شمال آن، يعني دورهام بوده، كه در آنجا با ريچارد دو بِري، پدر كتابدوستان روبهرو ميشويم.
حضور آن انسانگرا در انگلستان شمالي از اين رو چشمگيرتر است كه زبان لاتيني در آن كشور كمتر از اروپاي جنوبي شناخته شده بود. در هيچ جاي ديگر تكلفآميز بودن آن زبان تا اين حد بهچشم نميخورد. زبان طبيعي هركس آن است كه بيهيچ رنج و زحمتي از لبان مادرش فرا ميگيرد. از اين لحاظ، لاتيني قرنها بود كه ديگر زبان طبيعي بهشمار نميرفت، حتي ايتالياييها آن را خود بهخود از مادرانشان فرا نميگرفتند. برخي كودكان ممكن بود آن را از مرشدانشان بياموزند، يا از راهبان سالخورده فرا گيرند و اين يك انتقال طبيعي بود كه ميتوان آن را تالي انتقال زبان مادر به فرزند دانست، ولي چنين مواردي حكم استثنا را داشت. در انگلستان مشكلات بيشتر بود، زيرا زبان مادري تفاوت فاحشي با لاتيني داشت و دانشآموزان ناچار به فراگرفتن دو زبان تصنعي بودند، لاتيني و فرانسه.
خطرهاي آموزشي چنين نظامي را كولتن در كتاب كوچكي به شيوهاي دلكش خاطرنشان شده است،1 و مطالب اين بند از كتاب از آن اقتباس ميشود.2 پيش از بررسي اوضاع و احوال